گسترش خشونت ها در سطح جامعه
قاتلان «خودسر» که با راي و قضاوت شخصي خود (دادن حکم مهدورالدم بهافراد) هموطنان خود را بهقتل رسانده اند، تبرئه مي شوند (نمونهاش قاتلاني که بهبهانه مهدورالدم بودن چند نفر از همشهريان شان در شهر کرمان، آن ها را بهقتل رساندند و در دادگاه تبرئه شدند)، اما ولگردان بخت برگشته و «اوباشاني» که خود معلول فساد و فقر اقتصادي و فرهنگي اين جامعه هستند، بهجاي برخوردهاي فرهنگي و آموزشي با آنان و خشکاندن زمينه هاي رشد چنين پديده هايي، با خشونت هاي عجيب و غريب و باورنکردني چنان با آن ها در ملاء عام برخورد مي شود که گويا قرار است با اين روش ها، خشونت و زورگيري را در بافت فرهنگي جامعه و در اذهان کودکان مان نهادينه سازند. اين درحالي است که نهادينه ساختن چنين فضاهاي خشونتباري در جامعه بيش از همه در نهايت گريبان زنان را خواهد گرفت. زيرا اگر چرخه خشونتي چنين عريان و وقيحانه بر فضاي شهرمان حاکم شود، خشونت هاي پنهان و آشکار بر زنان و کودکان (که ضعيف ترين حلقه هاي جامعه هستند) بي ترديد با شدت هولناک تري گسترش خواهد يافت.در چند ماهه اخير، ديگر گروه هاي اجتماعي که شامل زنان نيز مي شوند از برخوردهاي خشن مصون نمانده اند، ازجمله گروه هاي مختلف قومي، مذهبي و زباني (هم چون بازداشت هاي گسترده فعالآن اجتماعي و روزنامه نگاران در آذربايجان و کردستان و يا گروه هاي مذهبي مانند دراويش گنابادي) و نيز گروه هاي مختلف موسيقي و ديگر هنرمندان، با محدوديت هاي بسيار بيشتري نسبت بهگذشته روبه شده اند.اين چهل تکه نابساماني ها و خشونت هاي رسمي در جامعه ما، در تحليل نهايي بهزنان و کودکان بي پناه صدمه خواهد زد. يعني سر آخر همه کاسه کوزه ها بر سر زنان در خانه ها شکسته خواهد شد. زيرا هر قدر که خشونت در جامعه گسترش يابد، سرانجام با توجه بهبي حقوقي و بي قدرتي زنان، همه سنگيني آن بردوش زنان سرشکن خواهد شد. زيرا از آن جايي که زنان در نظام سلسله مراتبي موجود، بدون پشتوانه حقوقي، در قاعده هرم قدرت قرار دارند، هنگامي که خشونت از راس هرم جامعه جاري مي شود اين زنان و طبقات فرودست و تحتاني جامعه هستند که در معرض بيشترين عوارض آن قرار مي گيرند.از سوي ديگر عمق خشونت هاي اعمال شده در جامعه را هنگامي مي توان درک کرد که آنرا در چارچوب بزرگتري که ناشي از تنش سهمگين بين المللي دولت ايران با ديگر کشورهاست در نظر بگيريم. بي شک اعمال اين خشونت هاي داخلي در شرايط کنوني که ايران بهدليل سياست هاي تنش آفرين در بحران و زير ذره بين جهانيان قرار گرفته و در معرض قضاوت مستقيم افکار عمومي بين المللي است، اوضاع را بغرنج تر مي کند يعني چنين برخوردهاي خشونت آميزي فقط در سطح گسترش اعتراضات داخلي باقي نمي ماند بلکه بهسرعت ابعاد بين المللي بهخود مي گيرد و بنابراين مجموعه جامعه ما را در معرض تنش و خشونت هاي بيشتري قرار مي دهد.